کلبه تنهایی

باز در کلبه تنهایی خویش ...


عکس لبخندت مرا ابری کرد ...


عکس تو خنده به لب داشت ولی ...


اشک چشمان مرا جاری کرد ......

 

/ 11 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

ساغر

بهرام عزيزم صدات حرفات پند و نصيحتات نگاهت همه جلو چشام و از يادم نمي ره.....خيليييييي دلتنگتم....

هما

هیچ ارزویی ندارم جزاینکه بیام پیشت.

هما

هیچ ارزویی ندارم جزاینکه بیام پیشت.

هما

هیچ ارزویی ندارم جزاینکه بیام پیشت.

هما

این شعر رو تقدیم می کنم به یادو خاطره برادرعزیزم که در جوانی ما رو برای همیشه دلتنگ خودش کرد ورفت. دوباره خیال می کنم بهار گذشت به دل نیامد وبی گدار گذشت اگر چه پر سرو صدا آمده بود ولی، مرا به خود واگذاشت وگذشت... همیشه صدای پر چکاوک بود ولی به خواب بوده ام انگار.... که بی خیال گذشت !!! چه تلخ مانده بر طاقچه دلم اکنون خیال بهار که در غبار گذشت....

خدایا دستانم را هر چه بالا می آورم به آسمان نمی رسد تو که می توانی; دستان ناتوانم را بگیر و راهی آسمانم کن...! اگر بروی چشمانم دیگر سوی دیدن ندارند... بعد از تو، آسمان چشمانم همیشه بارانیست. خدایا! این روزها زمان چقدر تند برایم می گذرد نمی دانم! خوشی هایم فراوان است یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده.

ساغر

خدایا دستانم را هر چه بالا می آورم به آسمان نمی رسد تو که می توانی; دستان ناتوانم را بگیر و راهی آسمانم کن...! اگر بروی چشمانم دیگر سوی دیدن ندارند... بعد از تو، آسمان چشمانم همیشه بارانیست. خدایا! این روزها زمان چقدر تند برایم می گذرد نمی دانم! خوشی هایم فراوان است یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده.

ساغر

خيلي دلم تنگ شد برات بهرام عزيزم هميشه به يادتم......

دلتنگتم بهرام جاااااااااااااااااااااااااااااان چي مي شد كه بيايي