افکارم


چشم هایم را می بندم ...

زبانم را گاز می گیرم ..

  ولی ...

حریف افکارم نمی شوم ...

دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...

/ 2 نظر / 7 بازدید
هما

بی تو من فرسودم از: اندیشه های پیر و مرتد گونه و منحوس برادر! در کدامین روزهای پرسه پژمردی کدامین لحظه ی تنهایی سنگین و درد آلود هجوم آتش شوم ،کدامین فکر بی بنیاد ترا تا قتلگاهت بی امان با خویش می آورد برادر! در کدامین خاکریز ذهن پر هذیان خود مردی کدامین ورد افسونگر ترا راضی به قتل خویشتن می کرد نمی دانم نمی دانم که بعد از تو چه باید کرد...چه برسرم خواهدآمد.

هما

اون چشمای قشنگت ووووووووووو بستی واسه همیشهههههههههههههههههه دلم میخواد بخوابم رو سنگ اون مزارت یا که یه روز بمیرم منم بیام کنارت.