برگرد

یادم می آید گفته بودی : ساده و کوتاه نویسی را دوست داری.. تقدیم به تو ، ساده و


کوتاه..


تنها همین دو کلمه :

 

 

برگـــــــرد... دلتنــــــــگم...

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
سارا همسرت

برگرد دلتنگتم...

ساغر

برگرد دلتنگتم....

هما

بهرام جان ، برادر عزیزم ؛ همانند شبی هستم خاموش ، در دلم دنیایی ست پر از فریاد ، در سکوت مبهم خویش سرگشته ام ، در سینه ابرهای غم گرفته ، آسمان خیال باریدن دارد ، هجوم موج اشک ساحل چشمانم را شکسته است . انگار انتظار دیدنت دلم را برای همیشه به بازی گرفته است ..... بهرام جان چه کنم با این همه خاطراتت .... چقدر به افق های بی تو بودن خیره شوم ، چقدر به کوچه ها و خیابان های پر از خاطره با حسرت و نگرانی چشم بدوزم ، چقدر گل های سرخ را به یاد تو در دفتر خاطراتم جای دهم ... . . هر روز پنجره تنهائیم را می گشایم و بی صبرانه به خورشید خیره می شوم .. به سوی سرزمین سکوت گرفته ...

هما

بعد از رفتنت کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت ؛ بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت ؛ بعد از رفتنت باران معصومانه می بارد ؛ هنوز باور ندارم رفتنت را بهرامم هر روز دلم را به این خوش می کنم که تو هستی در کنارم ... بر می گردی .... امـــــــــــــــا افســـوس !!!!!!!!!!!!!

هادی

دلم تنگ است برادر جان ؛ با تو همه چیز بودم ؛ اما بی تو ....هیچ یک پرنده سرگردان ؛ آواره ؛ بی مونس و همدم در گوشه ای نشستم ؛ به یاد خاطراتت ؛خنده های گاه و بیگاهت ... این خونه بی تو دیگه سوت و کوره ... فکرش را نمی کردم که روزی از هم جدا باشیم ... دلتنگتم .......... برگرد .......

ساغر

کاش در امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود.......