دست های خالی

تو نمی دانی

چه دردی دارد

که با بُغض

هر صبح از جایت بر خیزی

تو نمیدانی چه دردی دارد وقتی انتظار را دفن می کنی

و خودت را به دست باد می دهی

اخرین نفس های سال است

و من به دستانم نگاه می کنم

خالی تر از همیشه

به من لبخند می زنند

خدایا تو کجای این اسمانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

/ 1 نظر / 124 بازدید
ساغر

زندگی باید کرد . گاه با یک گل سرخ . گاه با یک دل تنگ. گاه باید رویید در پس این باران. گاه باید خندید با غمی بی پایان!