جا مانده ام ...

سخت می گذرد،


روزها


روزهایی که خمیازه می کِشند،


و جا خوش کرده اند



و من


در جاده ای که رفته ای ،


مانده ام


و هنوز شمارشم ادامه دارد ...


  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
تگ ها :

رفتن ...

خُـدایا دســتم به آسمانت نمی رسـد...

اما تو که دستت به زمین می رسـد

بــلــنـــدم کــن !

 


  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧
تگ ها :

فروردین

قمری‌های بی‌خیال هم فهمیده‌اند، فروردین است


اما آشیانه‌ها را باد خواهد برد


خیالی نیست


بنفشه‌های کوهی هم فهمیده اند، فروردین است


اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد


خیالی نیست


سنگریزه‌های کناره‌ی رود هم فهمیده اند، فروردین است


اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد


خیالی نیست



همه‌ی این‌ها درست


اما بهار سفرکرده‌ی ما کی بر می‌گردد ؟


واقعا خیالی نیست...

 


  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٥
تگ ها :

سکوت

امسال، سکوت اولین سین سفره دلم است

 

  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳
تگ ها :