ای کاش

کاش میشد همین الآن

یه لحظه...
فقط یه لحظه...
روی پاهات بخوابم...

کاش میشد
همین الآن
یه لحظه...
فقط یه لحظه...
آروم توی آغوش من آروم میشدی...

کاش میشد
همین الآن
یه لحظه...
فقط یه لحظه...
تورو توی بغلم بگیرم...

کاش میشد
همین الآن
یه لحظه...
فقط یه لحظه...تو رو با تموم احساسم ببوسم
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧
تگ ها :

آخرین شعری که سرودم

آخرین شعری که گفتم

باز یادم با تو بود

من که غرق خویش بودم

نمی دانم

چه کس آنرا سرود

در خیالم می سرودم از تو باز

می گشودم پرده های رمز و راز

می زدم بر سیم سازم پنجه ای

می ساختم آهنگ  و شعر تازه ای

چون که شعرم

رو به پایان می رسید

پنجه هایم روی سازم می دوید

باز نغمه

نغمه چنگ تو بود

گوش کردم

آهنگ ، آهنگ تو بود

ساز می زد ، شعر می امد

ولی بی اختیار

دفترم افتاده از دستم ، کنار

این ترانه

خاطراتت زنده کرد

عطر تو پیچید در جانم

مرا دیوانه کرد

یک نفر من را

ز شعرم رانده بود

گوئیا یک قصه

از بی مهریت جا مانده بود

آخرین شعرم

همه یاد تو بود

من که غرق خویش بودم

نمی دانم

چه کس آنرا سرود



  
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧
تگ ها :

آغوشت

دلم می خواهد ..

در آرامش آغوشت !..

طولانی بمیرم..!!!
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧
تگ ها :

عاشقانه ترین حرف

هیچ می دانستی
زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی
وقتی بود
که اسمم را با «میم» به انتها رساندی
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ ها :

آغوش تو

آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی
آرامش یابم
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ ها :

هوای دل

دیگر از رسیدن و نرسیدن نمینویسم هرجا دلم هوایش را کرد نقطه چین میگذارم..........
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ ها :

جدایی

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثله من به فکر اون خاطره ها

شاید توهم شب که میشه می ری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثله من از فاصله ها

باهرقدم برداشتنت فاصله بینمون نشست

لحظه ای که بستی درو شنیدی قلبم شکست

از کی داری تو دور می شی از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سررات

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو

دارم حسودی می کنم به آینه اتاق تو

کاش جای اون اینه بودم هرروز تورو می دیدمت

کاشکی هنوز داشتم تو هرلحظه می بوسیدمت
  
نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠
تگ ها :

سکوت

من سکوت خویش را گم کرده ام !
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من ، که خود افسانه می پرداختم ،
عاقبت افسانه مردم شدم !


ای سکوت ، ای مادر فریادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود .


در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها !


گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من ؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

فریدون مشیری
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

دل تو را می طلبد

این روزا که عطر محبوبه ی شب همه جا پیچیده ،
رایحه ی یاد تو هم وجود مرا پر کرده است
وقتی به تو می اندیشم ،
زیباترین و رویایی ترین لحظه ها برای من رقم میخورد.
خدا را شکر
که سرنوشت نام تو را برای من نوشت ، حتی اگر یک خیال باشد.
حتی خیال تو هم برایم زیباست.
با خیال تو به زندگی سلام کردن ،
با رویای تو با ستاره ها حرف زدن
همین دیدن یک خواب از،
"با تو بودن" برای ماندن من کافیست .
مگر سهم من از زندگی جز خواستن تو چیز دیگری میتواند باشد؟
من از زندگی جز تو و رویای با تو بودن هیچ نمیخواهم .
من برای یک عمر، به یادگار نامت را بر دلم نوشته ام .
من تمنای دل و دیده را در تو یافته ام .
که دل تو می طلبد و دیده هم تنها تو را میجوید .
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

خاطرمان باشد

خاطرمان باشد به یاد هم باشیم ، شایدسالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود.
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

رفاقت

رفاقت یعنی اینکه یک عمر برای کسی چتر بوده باشی و او نداند که چرا خیس نشده !
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

 

دلتنگى بد نیست؛ یادگاریست، از آنان که دوستشان داریم و دورند
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

باران را عاشقانه می نوشم

باران را عاشقانه می نوشم
کدام معجزه ی عاشقانه
در باور من است
که در تو آب می شوم ؟
کدام ابر در چشمانم روییده است
که هر گاه مرغ یادت در اسمان دلم پرواز میکند اینگونه باران را مینوشم ؟
مرا دیده اند
که از آسمانم
نام تو می بارد. من هر روز تو را می بارم .
بارها خیس شده ام
افسوس نیستی تا بارانی شدنم را به تماشا بنشینی.
من منتظرم
منتظر بشارتی
چشم به را میمانم
میدانم هرگز برنمیگردی
وهرگزبارانی شدنم را نمیبینی
اما
نمیدانم چرا باز بر ضریح عشق التماس دیدنت را، برگشتنت را استغاثه میکنم .
  
نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :

یه ذره شک نکن

the  kiss  by  ryan  bell  photography

 

 

 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

 به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق   

                                                                 

                                                              

 تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

ادامه مطلب   
نویسنده : سعید ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳
تگ ها :

تو بگو....

تو بگو تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟
با رویا هایم چه کنم ؟
با ارزوهایم چه کنم ؟
وقتی که دستان پر مهرت را در کنار خود احساس نمی کنم
وقتی صدای مهربانت نیست
وقتی خانه آرزوهایم خالی از عطر توست
تو بگو با این خانه چه کنم؟
تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم

 


  
نویسنده : سعید ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳
تگ ها :

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

ادامه مطلب   
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱
تگ ها :

خداحافظ نگفتم

تو پشت شیشه!

صبر کردی نرفتی…

دلم میخواست از تو  میگرفتم یه فرصت

واسه دستاتو گرفتن!

ادامه مطلب   
نویسنده : سعید ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها :